تبليغاتX
**** mAhyAR 【ツ】 C
شاید به نظر خیلیا مسخره بیاد، یا غیر ممکن، یا هر چیزی... اما من میخوام جهشمو آغاز کنم... بزرگترین جهش زندگیم در انتظارمه... و این انتظار رو خودم بوجود آوردم چون واقعا چیزی به عنوان جهش ناگهانی وجود نداره اما برای من داره... و منتظرش باشید... :)

+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 15:26 توسط مهيار |

میخوام یکم برم مرخصی! از این دنیا یه کوچولو استراحت بگیرم و شاید آروم شم. خیلی خستم اما نه بدنم خستست نه چشمم نه هیچی، دلم خستست، دلم و روحم خستست...

+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 14:33 توسط مهيار |

به هر دوستی رسیدیم حق مون رو خورد گفت: علی یارت!! 

هر کی اوضامون و دید گفت حتما حکمتی داره 

من نمی خوام قسمتم این باشه 

یه روز بلا سرم نیاد کاهنات از هم می پاشه!! 

فهمیدم حتی تو گریه هام هم خندیدم 

نه !!! یه روزه خوشم ندیدم 

اما باز واسه فردا جنگیدم ..... جنگیدم من!!! 

منبع: http://tedy.blogsky.com/1390/07/13/post-1245/

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 22:4 توسط مهيار |

سوال کنکور ورودی دکتری دانشگاه خواجه نصیر، فروردین 1396: دانشگاه خواجه نصیر چندمه؟

الف) تو خاورمیانه 95 امه

ب) تو جهان 3400 - 3500 و خورده ای!

پ) تو ایران 10 امه!

ت) 5 امه!!!

پاسخ صحیح: (ت) ؟!؟!

پاسخ تشریحی: الآن مهم نیست که تو ایران 10امه تا تو دنیا چند هزار. مهم اینکه که گفته تا 1396 5 ام میشه!


پ.ن. خبر: قاسمی همچنین از تدوین سند راهبردی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی خبر داد و تاکید کرد: بر اساس این سند تا 1396 دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی در ردیف 5 دانشگاه برتر جهان قرار می گیرد.
منبع: http://www.unp.ir/news_18748.htm

پ.ن.2: قاسمی رییسشونه

سوال بعدی!

کدوم دانشگاه تا 5 سال آینده مطمئنا جزو 5 تای برتر دنیا است؟

الف) ام آی تی

ب) هاروارد

پ) خواجه نصیرالدین طوسی

ت) آکسفورد

پاسخ: (پ)

پاسخ تشریحی: هیچ تضمینی واسه اون دانشگاه ها وجود نداره خب!!!


سوال کنکور ورودی تیزهوشان: آیا رییس دانشگاه خواجه نصیر به قضیه نستراداموس اعتقاد داره؟

الف) بله

ب) خیر

پ) شاید!

ت) به ما چه؟؟؟

پاسخ: (الف)

پاسخ تشریحی: اگه نداشت چنین ادعایی رو حتی تو خلوتش هم مطرح نمیکرد :-)

+ نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت 16:23 توسط مهيار |

این که من از بعضی مسایل زندگیم اینجا حرف نمیزنم...

.

.

دلیلش این نیس که واسم مهم نیستن

.

.

یا این که نمیخوام کسی بدونه..

.

.

اینه که میخوام بخشی از زندگی شخصیم که قشنگه، فقط واسه خودم قشنگ باشه تا چهار تا آدم بی چشم و رو شروع نکنن به چشم زدنش و اعصاب منو به هم نریزن!


بصورت خلاصه: من از زندگیم راضیم، خوشحالم، و تقریبا هر چیزی رو که میخواستم دارم :-)

+ نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390ساعت 16:2 توسط مهيار |

such a lonely day, and it's mine
the most loneliest day of my life

such a lonely day, should be banned
it's the day that I can't stand

the most loneliest day of my life
the most loneliest of my life

such a lonely day, shouldn't exist
it's the day that I'll never miss

such a lonely day, and it's mine
the most loneliest day of my life

and if you go, i wanna go with you
and if you die, i wanna die with you

take.... your hand and walk away..........

+ نوشته شده در جمعه 9 دی1390ساعت 23:24 توسط مهيار |

توی قاب خیس این پنجره ها / عکسی از جمعه غمگین میبینم

چه سیاهه به تنش رخت عزا / تو چشاش ابرای سنگین میبینم

داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه / جمعه ها خون جای بارون میچکه

نفسم در نمیاد / جمعه ها سر نمیاد / کاش میبستم چشامو / این ازم بر نمیاد

داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه / جمعه ها خون جای بارون میچکه، چیک چیک چیک چیک چیک


زنده یاد فرهاد مهراد -- جمعه

+ نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 20:7 توسط مهيار |

دنیای این روزهای من شده است همه کار و کار و گاهی درس. از زمانی که دیگر نتوانستم تحمل کنم شکست را، از زمانی که تصمیمم این شد که دیگر نبینم روی شکست را، حاشیه امنیتم را حفظ کردم و به هر پیشنهادی - از جمله پیشنهادات کاری و درسی، البته! - "آری" گفتم و خود را چنان درگیر کردم که آرزوهای یک ماه اخیر مکررا این باشد که "خدایا، چه میشد شبانه روز 24 ساعت نبود، حداقل 30 ساعت میبود!؟"


زندگی زیباست، حال تو زیبا بنگری یا نه؛ آنچه هست، بالذاته زیباست...

+ نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390ساعت 10:24 توسط مهيار |

خیلی از دست خودم ناراحتم. واسم دعا کنید. محتاجم به دعا....

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 فروردین1390ساعت 21:24 توسط مهيار |

چند وقتی بود - حول و حوش 6 ماه - که زندگی خیلی خوبی نداشتم. خیلی اذیت شدم. دوری از خونواده که همیشه بوده، اما مسایل تازه ای هم اضافه شده بود که بدجوری عذابم داد و باعث شد که اذیت شم. تا جایی که دیگه مطمئن بودم اون مهیار قبلی نمیشم. اما الان چی شده؟ الآن دارم میرم که زندگی تازه ای رو شروع کنم.

سال 89 برای هیج کدوم از اطرافیانم - و خب از همه به من نزدیکتر، خودم - اصلا سال خوبی نبود. دارم آخرین تغییرات رو هم میدم تا سال 1390 دیگه اینطوری نباشه.

آرزو نمیکنم که سال 1390 براتون سال خوبی باشه. آرزو میکنم همه برای خودمون سال خوبی بسازیم و ضمنا! بیاید به هم کمک کنیم. با هم خوب باشیم. "با هم" باشیم. هیچکس تنهایی به جایی نمیرسه. هیچکس...

زندگی تازمون رو شروع میکنم چون هممون بهش نیاز داریم...

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت 14:1 توسط مهيار |